جمع ها و حاصل جمع ها
کد محصول (743858)
کتاب"جمع ها و حاصل جمع ها"
روش های افزایش بهره وری در تشکل های فرهنگی و تربیتی
به قلم: علی صفایی حائری
اطلاعات بیشتر
این کتاب تنظیم شده چند سخنرانی از استاد علی صفایی حائری پیرامون چگونگی برخورد با یکدیگر و ایجاد جمع های صحیح و سازنده از منظر تفکر اسلامی است. استاد در این کتاب ابتدا عوامل تشکیل یک جمع را بررسی و سپس اهداف تشکّل و وظایف افراد در جمع را تبیين می نماید.
در بخشی از کتاب می خوانیم:
ظرفیت و قدرت روحی
وقتی مسئول شدیم، باید ظرفیت این مسئولیت سنگین را داشته باشیم؛ وگرنه می شکنیم و از بین می رویم؛ یک حادثه خردمان می کند و باید پنج هزار نفر زیر بغل ما را بگیرند که غش نکنیم!
بارها گفته ام که وقتی یک گرفتاری در زندگی ام پیش می آید، زود محاسبه می کنم؛ اگر گناهی کرده بودم استغفار می کنم و اگر این نبود، پس بلایی است که من را می سازد. با این نگاه دیگر معنی ندارد که وقتی در یک گرفتاری قرار می گیریم، پنجاه نفر بیایند به حلق ما آب بریزند!
ما معمولاً می خواهیم برای همدیگر، غم را کم کنیم؛ ولی غم ها هیچ وقت کم نمی شوند؛ گرفتاری ها هیچ وقت تمام نمی شوند؛ بلکه هر روز چهره های جدیدی پیدا می کنند و هر روز این بتهای عیار به شکلی درخواهند آمد. پس به جای این کار بیاییم ظرفیت ها را پیدا کنیم آنچه به ما ظرفیت می دهد، همین است که بدانیم وقتی در مرز حرکت کردیم و از حدود خدا تجاوز نکردیم اگر هزار گرفتاری هم برای ما به وجود آید دیگر باکی نیست.
هنگامی که حسین به نینوا می آمد، در چند منزلی کربلا خوابیده بود که بلند شد و فرمود: خواب دیدم این کاروان می رود در حالی که مرگ دنبالش است! علی بن الحسين علیه السلام، على اكبر فرمود: «يَا أَبَتِ أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِ، فَالَ بَلَى قَالَ إِذا لَا تُبَالِي» «پدر، ما مگر روی مرزمان نیستیم؟ اگر روی مرزمان حرکت کردیم و از حدود خدا تجاوز نکردیم، دیگر باکی نیست، دیگر رنجی نیست.»
پس اگر حدود خدا را زیر پا،نگذاشتیم، ولی رنج بردیم معلوم می شود که مردم هنوز در چشم ما بزرگند و حد حرف هایشان بر ما اثر می گذارد و ما را زیر و رو می کند؛ یعنی ما ظرفیتی نداریم .این است که تمامی حجم وجود ما را نگاه و حرف این و آن، پر می کند؛ با یک کلمه، زیر و رو می شویم؛ کاهی هستیم که با یک فوت، زیرو رو می شویم؛ در حالی که مؤمن، کوه است؛ اگر طوفان هم به او هجوم آورد، تازه گرد و خاکش را می بینید؛ ولی طوفان تکانش نمی دهد.
ما چرا ذلیل حادثه هایی می شویم که در آن حادثه ها خودمان را روی مرز می دانیم و مجرم نمی دانیم؟! تازه اگر مجرم هم باشیم راه بازگشت برایمان بسته نیست؛ راه هست استغفار جرم را با آن می شود پاک کرد. . من ده سال دستم در کثافت است؛ لحظه ای که تصمیم می گیرم و می شورمش، دیگر کثافتی باقی نمی ماند. این است که آن آیه می گوید کسانی که گندی را به وجود آورده اند وقتی برگردند این گند آنها به خوبی تبدیل می شود : «يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَناتٍ» . همان کثافت ها کود می شود؛ کودی که گیاه را رشد می دهد. پس دیگر وحشت ندارد و غصه خوردن کار احمق هاست.
برگرفته از صفحه 107 الی 108 کتاب