فرزندم این چنین باید بود (جلد 2)
کد محصول (582135)
کتاب "فرزندم این چنین باید بود"
جلد دوم
شرح نامه ی 31 نهج البلاغه
به قلم اصغر طاهر زاده
اطلاعات بیشتر
کتاب حاضر مجموعه ی سخنرانی های استاد طاهرزاده در شرح نامه ی 31 نهج البلاغه است که طی 52 جلسه در سال های 74-1373 ایراد گردیده و بحمدالله مورد توجه و استقبال عده ی کثیری از خواهران و برادران ایمانی قرار گرفت. از آن جایی که بسیاری از عزیزان مایل بودند تا رهنمودهای امیرالمؤمنین الله را در دستگاه انسان شناسی و تربیتی اسلام برای خود دنبال کنند، از همان روزهای اول پیشنهاد چاپ مباحث شد تا این که گروه فرهنگی المیزان به خواست الهی مفتخر به انجام آن کار گشت و لذا بیست جلسه از آن مباحث را بعد از بازبینی توسط استاد در این مجلد خدمتتان عرضه می دارد و بقیه ی آن در جلد دوم ارائه می شود تا إن شاء الله بتوانیم از چشمه ی سرشار رهنمودهای آن امام معصوم که به حق نیاز به دقت و تأمل زیادی دارد، بهره ی کافی و وافی ببریم.
* جهت دیدن و خرید جلد اول این کتاب: « کلیک بفرمائید »
در بخشی از کتاب می خوانیم:
طلب خیر یا استخاره
حضرت در ادامه می فرمایند: «وَ أَكْثِرِ الاِسْتِحارَةَ» فرزندم! تا می توانی از خداوند طلب خیر کن زیرا تنها از کسی باید طلب خیر کرد که تمام خیر به دست اوست. طلب خیر کردن به یک معنا عبارت از آن است که انسان خوب مردم را بخواهد و به دنبال خوبی ها باشد. استخاره تنها به معنای رایج آن که امروز معمول است مورد نظر حضرت نیست زیرا استخاره بیشتر به معنای طلب خیر از خداوند است و این که انسان برای خود و دیگران از خداوند طلب خیر کند و به دنبال خوبی برای مردم باشد. می فرمایند فرزندم اگر میخواهی اصلاح شوی باید به دنبال این باشی که از خداوند طلب خیر کنی و همچنان بر این امر پایدار باشی چه برای خود و چه برای بقیه ی انسان ها در این حال کاری نداشته باش که مردم در مقابل خوبی کردن شما چه می کنند. زیرا این کار معامله نیست که بگوئی اگر جواب خوبیات را دادند خوبی را ادامه می دهی.
وقتی حضرت موسی علیه السلام با حضرت خضر علیه السلام همراه شدند چند بار کارهای حضرت خضر علیه السلام اعتراض حضرت موسی علیه السلام واقع شد، مثل سوراخ کردن کشتی و کشتن آن بچه، تا این که به شهری رسیدند و از مردم شهر طلب غذا کردند و آنها از دادن غذا امتناع نمودند با این حال در آن شهر دیواری در حال خراب شدن بود حضرت خضر العلیم آن دیوار را تعمیر کردند حضرت موسی علم گفتند پس لااقل حالا که تقاضای ما را نسبت به غذارد کردند، در عوض دیواری که ساختیم اجرتی بگیر حضرت خضر الله فرمودند: «هذا فـراق بینی و بینگ» این همان جدایی بین من و تو است. یکی از عرفای بزرگ می فرماید: وقتی کار به معامله و مزدوری کشید حضرت خضر دیدند که او از این جهت نمی تواند شاگردی کند و فرمودند من و تو دیگر باید از هم جدا شویم یعنی این هنر نیست که در ازای خوبی مردم تو خوبی کنی باید برسی به جایی که خوبی کردن را فوق معامله ببینی
در شرح حال علامه طباطبایی «رحمت اللعالی داریم که یک روز در پیاده رو راه می رفتند. یک دوچرخه سوار که در پیاده رو چرخ سواری میکرده با علامه تصادف کرد و ایشان را بر زمین زد. علامه بلند شدند و به دوچرخه سوار که خودش هم زمین خورده بود گفتند: من طوری نشدم، شما طوری شدی؟ این نوع برخوردها آن برخوردهایی است که علامه را علامه کرده است. ممکن است تحت تأثیر این کار علامه یک بار ما هم چنین کاری بکنیم، اما تا وقتی سازمان توجه ما این چنین باشد که خوبی بخواهیم و خوبی ببینیم، نتیجه نمی گیریم. امام من و شما یعنی حضرت علی اله به من و شما توصیه می کنند روح خیر خواهی را در خود رشد دهیم و تصمیم بگیریم تا به بدی شخصی یقین پیدا نکرده ایم او را بد نبینیم، نه این که با روبه رو شدن با کوچک ترین بدی از طرف اشخاص آن ها را بد بدانیم می توان گفت یکی از وجوه توصیه حضرت که می فرمایند زیاد طلب خیر کنید این باشد.
با این دیدگاه به این نتیجه خواهید رسید که بیش از آنچه فکر می کردید در این عالم خوبی هست و خوبان وجود دارند. امام خمینی «رضوان الله تعالی علیه» به نور همین دیدگاه، اعمال مردم را به درستی خوب می دیدند و هر چه جلو رفتیم حقانیت این نگاه بیشتر ثابت شد. شما وقتی به خودتان نظر می کنید احساس می کنید آدم خوبی نیستید چون هنوز به آن شخصیتی که مطلوب شما است دست نیافته اید، ولی این احساس به این معنا نیست که شما جزء ستمگران و ظالمان عالم باشید. مردم هم تقریباً مثل شما نسبت به خود قضاوت می کنند و به دنبال ابعادی از شخصیت خود هستند که بالاتر از آن ابعادی است که فعلاً در آن قرار دارند و این نشان می دهد که به دنبال خوبی هستند و نفس چنین روحیه ای موجب می شود که ما آن ها را خوب بدانیم هر چند از نظر خودشان هنوز به روحیه ی مطلوبی که دنبال آن هستند نرسیده اند. وقتی مردم را خوب دیدیم خیر آنها را می خواهیم و حضرت در این راستا می فرمایند نه تنها برای خود از خداوند زیاد طلب خیر کن بلکه خیر مردم را بخواه و تلاش کن با این دید جلو بروی - چون طلب خیر را بدون هر قیدی آورده اند در آن صورت نوع زندگی ما عوض می شود.
از آن جایی که استخاره طلب خیر کردن از خداوند است در مسائلی که شخص می خواهد انجام دهد منظور حضرت از از «و اكثر الاستخارة» این است که از از خدا زیاد طلب خیر بکن. و در روایات نیز از این حالت بنده تعریف شده است و حتی در بعضی احادیث از امام صادق علیه السلام از قول خداوند آمده است: «قَالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ شَقَاءِ عَبْدِي أَنْ يَعْمَلَ الْأَعْمَالَ فَلَا يستخیر نی» یکی از نشانه های شقاوت بنده ی من این است که کارها را انجام دهد ولی از من طلب خیر نکند. استخاره از خداوند بدان صورت است که انسان هر کاری را می خواهد انجام دهد به زبان حال و قال چنین بگوید: «أَسْتَخِيرُ اللَّهَ بِرَحْمَتِهِ خِيَرَةً فِي عافية» از خداوند طلب خیر می کنم و رحمت او را طلب می نمایم که او در عافیت کار بهتر را برایم فراهم سازد . نوع دیگر استخاره این است که در مسائلی که انسان خیر و شر و یا مصلحت و مفسده ی خویش را تشخیص نمی دهد و یا از آینده ی کار خبر ندارد و به تعبیر روشن تر متحیر است که این کار به صلاح اوست یا نه با قرآن و یا تسبیح استخاره کند که خود آدابی دارد و دارای انواع مختلفی است . که اگر خوب آمد آن کار را انجام دهد و اگر بد آمد ترک کند. در مقدمه ی کتاب «فتح الابواب» سید بن طاووس 26 اثر از علماء و دانشمندان در زمینه ی استخاره ذکر می کند ولی در هر حال اسلام دین تفکر و تعقل است و ارزش تعقل را بالاتر از عبادت دانسته، پیروانش را به تفکر و تعقل در همه ی امور تشویق کرده است تا در همه ی کارها با اندیشه و فکر تصمیم گیری کنند. در مواردی که با فکر کردن به جایی نرسیدند و نتوانستند تصمیم گیری کنند در این جا دستور اسلام مشاوره با افراد کاردان و امین است اما گاهی با مشورت کردن نیز تردیدها بر طرف نمیشود و نمیتوان تصمیم گیری کرد در این مرحله است که روایات ما برای از بین بردن تردید، استخاره را پیشنهاد می کنند .
برگرفته از صفحات 211 الی 213 کتاب