عروس کشون
کد محصول (581097)
کتاب "عروس کشون"
مهارت های ارتباط موفق خانواده ی شوهر با عروس
به قلم محمدحسین قدیری
اطلاعات بیشتر
در بسیاری ازجوامع از جمله کشور ما، رابطۀ خانوادۀ داماد و عروس حکایت پرپیچ و خمی است؛ گاهی ترس از اینکه پسر عزیزشان را مثل گذشته راضی و خوشبخت نبینند، باعث احساس نفرت نسبت به دختر عزیزی که عروسشان شدهاست، میشود. گاهی هم برای راهنمایی و رغم زدن روزهای بهتر، راه درست مشورت و راهنمایی را گم میکنند و خانواده به مرور به میدانی برای مبارزه تبدیل میشود.
برای جلوگیری از همین انفجار ناگوار، محمدحسین قدیری در کتاب عروس کشون، از عوامل تنشزا در روابط عروس و مادرشوهر صحبت میکند و راه حلهایی برای تعاملات مثبت و دوستانه ارائه میدهد. اگر تا کنون هم به معضلات و اختلافاتی بر خوردید که آنها را غیرقابل حل میدانید، در این کتاب از نشر مهرستان، راه درمان و بهبود شرایط را پیدا میکنید.
در بخشی از کتاب می خوانیم:
مش قربان مهربان
برای تقویت و گرمی رابطه عروستان با فرزندتان ، از کارهای زیر کمک بگیرید:
دلگرم کردن آن ها در سختی ها با حمایت عاطفی و حمایت مادی متعادل هنگام نیاز اجتناب از بی انصافی و جانب داری نکردن از فرزند ، وارد نشدن در حریم شخصی آن ها، تشویق آن ها به گفت وگو در فضایی آرام و مشاوره گرفتن برای حل اختلافات ، پرداخت هزینه مشاوره آن ها در صورت نیاز، دعا کردن برای آن ها ، سفارش فرزند به سازگاری و رفق با همسرش ، تشویق عروس به کارهای هنری و پرهیز از بیکاری توجه دادن به مشترکات بین آن ها ، تقویت معنویت و اخلاق در خانواده آن ها با مشورت گرفتن از کارشناسان اخلاق و تربیت.
در داستان زیر، مش قربان با توصیه های خود، سبب دلگرمی فرزند و عروسش شده است:
زمستون شده بود. هوا دلش گرفته بود و بهونه گریه داشت. بالاخره نتونست بغضش رو تو گلو کنترل کنه و ترکید. در آسمون باز شد و اشکای بارون از گونه های ابر سرازیر شدن و شرشر بر صورت زمین و پشت بوم ها ریختن هوا سرد بود. مش قربون تلفنش رو برداشت و با پسرش تماس گرفت: «سلام» پسرم خوبی بابا؟ عروس گلم چطوره؟» پسر با احترام گفت: «به مرحمت و دعای شما خوبیم باباجون!»
مش قربون گفت: «مراقب قلب هاتون باشین. لحاف عشق رو خودتون بکشین که قلب هاتون سرما نخورن .
پسر با اشتیاق به حرفهای پدر گوش می داد و همسرش هم سرش رو به گوشی چسبونده بود تا از شیرینی کلام مش قربون یه چیزی گیرش بیاد.
مش قربون کمی از وضع زندگی اونا پرسید و بعد گفت: «بابا! اینکه بارون میاد منو یاد نکته ای انداخت. اگه بخواین بهتون بگم.» عروس که حواسش نبود با شوق فریاد زد: «بگین باباجون!» مش قربون خندید و گفت: «چه خوب! تو هم میشنوی شیطون؟ باشه برای هر دوتاتون می گم: افراد پا به سن گذاشته ای مثل من که سردی و گرمی روزگار رو چشیدن، قبل از اینکه بارون بباره سری به پشت بوم می زنن. با جارو کردن خس و خاشاک ، مسیر آب رو باز می کنن و درزهای پشت بوم رو می بندن تا نکنه از این درزها آب نفوذ کنه و زندگی رو خیس کنه . ما هم باید مراقب باشیم باید قبل از اینکه هوای زندگی ، پاییزی و زمستونی بشه ، حواسمون رو جمع کنیم که مبادا از درزای عاطفی ، آب مهر غریبه ای وارد دل یکی از شما بشه خس و خاشاک های مسیر عشقتون رو، صبح به صبح جارو کنین آشغال های ناسازگاری رو شب به شب بریزین تو کیسه سازش و درزهای تفاهم رو با قیر بخشش و گذشت پر کنین. نذارین قطرات کدورت به تدریج از سوراخ های اختلاف وارد خونه قلبتون بشن وگرنه زندگیتون رو ویرون می کنن.»
هنوز عروس و داماد جوان با اشتیاق به حرفای پدر گوش می دادن که پدر خندید و گفت: پرحرفی کردم بچه ها کاری ندارین؟ سپس خدا حافظی کرد پدر رفت؛ اما حرف هاش در قاب لحظه های زندگی این دو جوان خوش نشست.
برگرفته از صفحات 133 الی 134 کتاب