مهربان تر از مادر
مهربان تر از مادر
کد محصول (448971)
کتاب "مهربان تر از مادر"
چه کنیم حضرت مهدی (عجل الله) دعایمان کند؟
به قلم: حسن محمودی
اطلاعات بیشتر
مشتی غلام:به به!سلام گل پسر،آفتاب از کدوم طرف در اومده،این دفعه یه سطل ماست همراه سلام خواستی.
سیامک که جوابی نداشت،ترجیح داد سکوت کنه.
بیا عزیزم،این هم یه سطل ماست ان شاالله تو درسات قبول شی و هرچی از خدا می خوای بهت بده.عاقبت بخیر بشی پسرم.
سیامک که از خجالت،خیس عرق شده بود و دیگه طاقت و ایستادن رو نداشت،سریع پول ماست رو داد و با خداحافظی ،مغازه رو ترک کرد.
تو راه با خودش فکر می کرد که چه بد درباره مشتی غلام فکر می کرده و چقدر نظرش با واقعیت فرق داشته.
سیامک تو راه برگشت،جواد رو دید که هنوز خونه نرفته بود.
سیامک:جواد!باورت نمیشه.
جواد:چی رو؟
_رفتم تو مغازه ی مشتی غلام،با یه سلام انقدر تحویلم گرفت که نگو و نپرس.
_دیدی گفتم مشتی غلام خیلی مهربونه.
برگرفته از صفحه 6 و 7 کتاب