سبد خرید شما خالی است

آقا محسن

کتاب" آقا محسن" به قلم محمدعلی جابری

(1)
زمان باقی مانده
30,000 تومان
27,000 تومان

اطلاعات بیشتر

ساعت کار تمام شده بود و بیشتر پاسدارها از پادگان رفته بودند. محسن هم با دوستش قدم می زدند و به سمت در پادگان می‌رفتند. سرگرم تعریف بودند که چشم رفیقش به کولر پشت نمازخانه افتاد. یک لحظه دوتایی ایستادند و به کولر خیره شدند. آب از زیر کولر چکه میکرد و تند تند روی زمین می ریخت. دوستش گفت: «تعمیر کارها هم رفته‌اند. تا فردا صبح که آنها بیایند آب زیادی هدر می رود.»
محسن کیفش را داد دست رفیقش و گفت: «نگران نباش حاجی، الان درستش می کنم.» کولر تقریباً سه متر بالا بود. نردبان هم دم دست نبود. محسن چنگ انداخت به دیوار و خیلی زود خودش را رساند بالا. چند دقیقه ای طول کشید تا شناور کولر را تنظیم کرد. دوست محسن هنوز از بالا رفتن از دیوار صاف متعجب بود.
برگرفته از صفحه 35 کتاب

دیدگاه ها (0)