سبد خرید شما خالی است

روی دست آسمان

کد محصول (583832)

(1)

کتاب "روی دست آسمان"
داستان فارسی کودک و نوجوان

به قلم مهدی خدامیان آرانی

زمان باقی مانده
140,000 تومان
126,000 تومان

اطلاعات بیشتر

شما می‌توانید با خواندن این کتاب، تصویری واضح از غدیر در ذهن خود مجسم کنید.


در بخشی از کتاب می خوانیم:
یار مهربان من کجاست؟
الله اکبر! الله اکبر
صدای اذان همهجا پیچیده بود.
مردم مدینه همه در مسجد با صفای شهر، در صف های منظم نشسته و منتظر آمدن پیامبر بودند.
لحظاتی بعد پیامبرچون خورشیدی تابان وارد مسجد شد. همه به احترام پیامبر از جای خود بلند شدند. پیامبر به مردم سلام کرد و به سوی محراب رفت.
دقایقی بعد نماز برپا شد؛ مثل اینکه که تمام اهل آسمان به تماشای این نماز باشکوه نشسته بودند؛ چون عزیزترین بنده ی خدا به نماز ایستاده بود.
بعد از نماز، مردم با شور و اشتیاقی عجیب دور پیامبر جمع شدند و پرسیدند:
«ای رسول خدا! چه موقع به سوی مکه حرکت خواهیم کرد؟»
پیامبر مهربانانه گفت:
«باید منتظر بمانیم تا بقیه ی مسلمانانی که در راه مدینه هستند، از راه برسند؛ آن وقت همه با هم به سوی مکه حرکت می کنیم.»
در جمع پرشور مسلمان مدینه، علی حضور نداشت. علی، بهترین یاور پیامبر، که بارها رسول خدا درباره ی او گفته بود نگاه کردن به چهره ی علی عبادت است، به فرمان پیامبر به سفر رفته بود. مدتی پیش، وقتی که سرتاسر سرزمین حجاز مسلمان شدند، پیامبر تصمیم گرفت تا پیام اسلام را به کشور همسایه یمن برساند.
حضرت محمد (صلى الله علیه و آله وسلم) در ابتدا خالدین ولید را برای این ماموریت انتخاب کرد و او را به یمن فرستاد.
خالد بن ولید مدت شش ماه دریمن ماند؛ اما نتوانست حتی یک نفر را هم مسلمان کند.
برای همین پیامبر تصمیم گرفت تا علی (علیه السلام) را به سوی يمن بفرستد؛ چون او تنها کسی بود که می توانست این مأموریت بزرگ را انجام دهد.
آن روز، پیامبر از علی (علیه السلام) خواست به دیدارش برود و به او چنین گفت:
«من می خواهم تو را به سوى يمن بفرستم تا مردم آنجا را به اسلام دعوت کنی.»
على (عليه السلام) با اشتیاق فراوان خود را آماده ی این سفر کرد و بعد از خداحافظی با فاطمه و فرزندانش (علیهم السّلام) همراه با عده ای از سربازان نزد پیامبر رفت.
پیامبر به او نگاهی کرد و او را در آغوش گرفت. اشک در چشمان پیامبر جمع شد.
همه از علاقه ی پیامبر به علی (علیه السّلام) خبر داشتند قطره های اشک بر صورت پیامبر نشسته بود.
پیامبر دست خود را روی سینه ی علی (علیه السلام) گذاشت و زیر لب سخنانی گفت و در حق علی (علیه السلام) دعا کرد.
موقع حرکت رسیده بود. پیامبر آخرین سخن خود را به علی (علیه السلام) گفت:
علی جان! اگر خدا یک نفر را به دست تو هدایت کند، برای تو بهتر از همه ی دنیا است.»
على (علیه السّلام) روی پیامبر را بوسید و و در حالی که اشک بر صورتش چون دانه های مروارید میغلتید با پیامبر خداحافظی کرد و به سوی یمن تاخت.

برگرفته از صفحات 13 الی 17 کتاب

مشخصات

مشخصات محصول
شابک
978-600-8449-46-1
شناسه ملی
4756256
تعداد صفحات
128 صفحه
موضوع
داستان فارسی-غدیر خم
نویسنده
دکتر مهدی خدامیان آرانی
انتشارات
بهاردلها
سایز
رقعی
نوع صحافی
صحافی با چسب سرد
زبان کتاب
زبان فارسی

دیدگاه ها (0)