نامه های مهدیار به فرمانده
کد محصول (526403)
کتاب "نامه های مهدیار به فرمانده" به قلم فاطمه مسعودی
اطلاعات بیشتر
کتاب «نامه های مهدیار به فرمانده» ماجرای یک اتفاق مرموز در زندگی مهدیار صالحی است. او که به سن دوازده سالگی رسیده با نامه ای غیرمنتظره متوجه می شود قرار است سرباز شود. البته این سربازی با خدمت وظیفه ای که جوانان برای کشور انجام می دهند متفاوت است. طبق دستور نامه او ده روز باید در ده کاری که به او اطلاع داده می شود به نحو احسن فعالیت نماید و سپس اگر نمره قبولی را دریافت نماید به عنوان سرباز انتخاب خواهد شد.
فعالیت های او کارهای مثل جمع آوری گزارش در مورد کودکان کار، مروری بر اخبار جهان و جمع آوری اطلاعات در مورد برخی آیات و هیئات مذهبی است.
این داستان به کودکان می آموزد که از وضع جهان پیرامون خود آگاهی یابند و فرابگیرند برای اینکه سرباز امام زمان (عج) باشند باید به چه مسائلی دقت کنند و در چه زمینه هایی خود را تقویت کنند و قرار است امام زمان (عج) از آن ها در چه اموری استفاده نماید. مطالعه این کتاب برای کودکان 10 تا 12 سال توصیه می شود.
در بخشی از کتاب می خوانیم:
روز پنجم
ساعت هفت صبح،مهدیار جلوی در خانه منتظر رسیدن مأمور پست بود. مأمور پست رسید و گفت: «سلام صبحت به خیر!»
مهدیار با رویی گشاده گفت: «سلام صبح شما هم به خیرا بفرمایید؛ این گزارش دیروزم».
مأمور پست گفت «سپاس بفرما این هم نامه امروز شما امیدوارم موفق باشی».
مهدیار نامه را تحویل گرفت دفتر مأمور پست را امضا کرد و روی پله حیاط نشست تا دستور امروز را بخواند. نامه را باز کرد:
به نام خدا
از فرمانده به سرباز وظیفه صالحی
سلام فرزندم!
احساس شما نسبت به هم نوعتان،قابل ستایش است،وظیفه ی امروز شما این است که درباره ی آیه ی پنجاه سوره ی کهف تحقیق و بررسی کنید.گزارش خود را مانند همیشه به مامور پست تحویل دهید.
فرمانده
مهدیار کمی فکر کرد.بعد از جایش بلند شد و سراغ مامان زهرا رفت. مامان زهرا مشغول خواندن قرآن روزانه اش بود. مهدیار کنار مامان زهرا نشست و گفت: دستور امروز اینه که درباره آیه پنجاه سوره کهف تحقیق کنم اما نمیدونم از کجا شروع کنم
مامان زهرا گفت بیا از قرآن شروع کن. اتفاقاً دارم سوره کهف رو می خونم اینم سوره کهف و بعد از چند بار ورق زدن با لبخندی گفت: در آیه پنجاه سوره کهف خداوند می فرماید به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم برای انسان سجده کنید آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که از جن بود....
مهدیار پرسید مگه شیطان از فرشته ها نبود؟
مامان زهرا جواب داد نه ابلیس به خاطر سالها عبادتش به مقام فرشته ها رسیده بود وگرنه از نژاد جن بود.
مهدیار پرسید: «چرا» دو تا اسم داره؟ شیطان و ابلیس؟
مامان زهرا لبخندی زد و گفت منبع تحقیقاتت من شدم؟! قبل از اینکه به سؤالت جواب بدم باید بگم این قرآنی که دست منه و پدرت به عنوان هدیه تولد برام خریده اسمش قرآن حکیمه این قرآن هم معنی داره هم تفسیر یک سری از آیات رو به صورت خلاصه آورده به لحظه صبر کن.
بعد قرآن را ورق زد و ادامه داد: پیداش کردم تو این کتاب برای آیه چهارده سوره بقره شرحی اومده که بخشی از اون رو برات میخونم کلمه شیطان به معنای موجود شرور و دور شده از خیر و خوبی است. این نام مخصوص ابلیس نیست ولی چون او به شدت از رحمت خدا رانده و دور شده و مظهر شرارت و دوری از خیر است، بحق میتوان او را شیطان خواند. حالا متوجه شدی؟!»
مهدیار با تعجب گفت یعنی به هر موجودی که از خیر و خوبی و رحمت خدا دور شده باشه میگن شیطان؟ یعنی ابلیس فقط یکی از شیاطینه؟»
مامان زهرا گفت: «بله دقیقاً! ما شیاطین دیگه ای هم داریم شیاطین از دو گروه هستن یا از خانواده جناند که یکیش میشه ابلیس یا از طایفه انسان هستن که نمونه هاش توی دنیا زیادن»
مهدیار پرسید: «یعنی کسایی که بچه های بی گناه رو میکشن هم شیطان هستن؟»
مامان زهرا گفت: »بله اونها هم شیطان هستن برای همین ما تو سوره ناس از شر وسوسه گر پنهان کار که درون سینه انسانها وسوسه می کنه به خدا پناه می بریم و می گیم این وسوسه گر خواه از جن باشه خواه از انسان.»
مهدیار گفت: «مامانی چرا ابلیس از بهشت بیرون شد؟
مامان زهرا گفت: «پسر خوشگلم من خیلی دوست دارم جواب سؤالاتت رو بدم اما اولاً به عمه ریحانه قول دادم برم خونه شون برای همین وقت زیادی ندارم و باید به کارهام برسم تا به موقع خونه عمه باشم؛ ثانیاً تو میتونی از آدم داناتری جواب این سؤالاتت رو بگیری پس پاشو لباست رو بپوش و برو خونه بابا بزرگ یعقوب هم به همه سؤالاتت جواب میده هم از دیدنت خیلی خوشحال میشه. »
مهدیار گفت: «آفرین مامان با هوشم! فکر خوبیه من رفتم.»
یک ساعت بعد مهدیار در خانه پدربزرگش توی ایوان نشسته بود و چای می نوشید بابا بزرگ پرسید: «خب آقامهدیار شما کجا اینجا کجا؟ میدونی چند وقته بهمون سر نزدی؟»
مهدیار همان طور که چای مینوشید گفت: «بابا بزرگ! من که یه هفته نشده پیشتون بودم. مامان سادات هم شاهده. مگه نه مامان سادات؟»
مامان سادات از توی آشپزخانه بلند جواب داد: راست میگه بچم! اذیتش نکن بابابزرگ گفت: «فکر کنم کار مهمی داری که تنهایی اومدی پیشمون!»
مهدیار جواب داد: آره راستش کلی سوال دارم که مامان زهرا گفت فقط شما میتونید به همش جواب بدید.
با با بزرگ گفت: «خب بپرس ان شاء الله که بتونم کمکت کنم. مهدیار گفت چرا ابلیس رو از بهشت بیرون کردند؟»
بابا بزرگ گفت: «سؤال مهمیه و جوابش هم خیلی مهمه خیلی ها میگن چون به حضرت آدم سجده نکرد از بهشت بیرون شد، اما اصل مطلب این بود که اون بعد از هزاران سال عبادت اونجا که باید به حرف خدا گوش میداد کبر و خودپسندیش باعث شد به حرف خدا گوش نده. »
مهدیار پرسید مگه خداوند چه دستوری داده بود؟ بابا بزرگ گفت: «اینکه همه فرشتگان در برابر خلقت آدم سجده کنن.» مهدیار پرسید: «ابلیس که فرشته نبود ».
بابا بزرگ گفت: «اما تو مقام و صف فرشته ها بود و باید مطیع امر الهی می شد. بذار یه مثال زمینی بزنم تا متوجه زشتی کار ابلیس بشی فرض کن معلمتون از بین همه بچه ها شاگرد اول کلاس رو انتخاب کنه و بگه این شاگرد از این به بعد نماینده کلاسه و باید به حرفش گوش کنید. حالا اگر یکی از بچه های کلاس بگه که چون من معلم رو خیلی دوست دارم و در طول سال به حرفش گوش دادم و من باهوش تر از نماینده هستم، پس به حرف اون نماینده گوش نمیدم به نظرت این کار یعنی چی؟»
مهدیار گفت: «یعنی در اصل به حرف معلم گوش نداده».
با با بزرگ گفت: «آفرین! بحث ابلیس هم همینه. اون در اصل خدا رو نافرمانی کرد و خداوند هم اون رو از بهشت بیرون کرد یه لحظه . کن عینکم رو بزنم و از روی قرآن برات بخونم در آیه دوازده و سیزده سوره اعراف اومده که خداوند به او فرمود: در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟! گفت: من از او بهترم مرا از آتش آفریدی و او را از گل گفت از آنجا مقام و مرتبه ات) فرود آی. تو حق نداری در آن مقام و مرتبه تکبر کنی. بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکی ».
مهدیار پرسید: «بعدش چی شد؟ چرا حضرت آدم از بهشت بیرون رانده شد؟»
بابا بزرگ جواب داد: «تو آیه شانزده سوره اعراف، بعد از اینکه شیطان از بهشت بیرون رانده شد و مورد لعنت الهی قرار گرفت اومده [شیطان] گفت: اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین می کنم.
توی این آیه، میزان گمراهی شیطان مشخص میشه. شیطانی که علت سرکشی و نافرمانی اش، تنها تکبر و خود بزرگ بینی خودش بوده حتی شاید حسادتش هم در این نافرمانی اثرگذار بوده. حالا علت گمراهیش رو خدا میدونه و به تلافی این گمراهی تصمیم می گیره تمام انسانها را گمراه کنه انسانی که در نظرش جایگاه خلافت رو که فکر می کرد سهم اونه به دست آورده به همین دلیل باید به همه ثابت می کرد که انسان لیاقت این همه لطف خدا رو نداشته و این تنها از راه گمراهی انسان صورت می گرفت نکته جالب اینه که شیطان میگه من بر سر راه مستقیم تو کمین میکنم؛ یعنی اگر کسی راه مستقیم الهی رو طی کنه شیطان سراغش میاد وگرنه اگر کسی راه مستقیم رو نره و از اول تو جاده گمراهی باشه دیگه نیازی به کمین و فتنه شیطان نداره.
مهدیار پرسید: «پس یعنی شیطان باعث بیرون شدن حضرت آدم شد؟
با با بزرگ گفت: «میشه گفت بله! در آیات 117 تا 119 سوره طه خداوند می فرماید: پس گفتیم ای آدم! این ابلیس دشمن تو و همسر توست. مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به زحمت و رنج خواهی افتاد! اما تو در بهشت راحت هستی و مزیتش برای تو این است که در آن گرسنه و برهنه نخواهی شد؛ و در آن نه تشنه میشوی و نه آفتاب زده.
توی این آیات، خداوند بعد از نافرمانی ابلیس، آدم رو از دشمنی اون آگاه می کنه و هدف از دشمنیش رو بیان می کنه؛ یعنی ابلیس تلاش می کنه تا تو رو از بهشت بیرون کنه و از طرفی خداوند آدم رو از نعمت بهشت و مزیتش آگاه می کنه به نوعی حجت بر آدم تموم میشه اما متأسفانه ابلیس از سلاحی به نام وسوسه استفاده می کنه که نتیجه اش محرومیت از بهشته .
خداوند در آیات 122 تا 124 سوره طه می فرماید: سپس پروردگارش او را برگزید و توبه اش را پذیرفت و هدایتش نمود [خداوند فرمود: هر دو از آن بهشت فرود آیید در حالی که دشمن یکدیگر خواهید بود؛ ولی هرگاه هدایت من به سراغ شما آید هر کس از هدایت من پیروی کند نه گمراه میشود و نه در رنج خواهد بود و هر کس از یاد من روی گردان شود زندگی سخت و تنگی خواهد داشت و روز قیامت او را نابینا محشور می کنیم.
خداوند در این آیات، تنها راه مقابله و ایمن ماندن از وسوسه شیطان رو پناه بردن به خدا و به نوعی پیروی از هدایتش معرفی می کنه»
مهدیار پرسید:« یعنی ابلیس حضرت آدم و حوا رو وسوسه کرد تا چه کاری انجام بدن؟ »
بابا بزرگ جواب داد:« تا از میوه یه درخت ممنوعه بخورن درختی که خداوند اونها رو از خوردن میوه اون منع کرده بود».
_«بعدش چی شد؟»
_حضرت آدم و همسرش به زمین فرستاده شدن توبه کردند و بخشیده شدند اما دشمنی ابلیس تازه شروع شد.
_مگه دیگه چی کار کرد؟
_از خداوند تا روز قیامت مهلت خواست تا بتونه انسانها رو گمراه کنه و همراه خودش به جهنم ببره .
_خدا بهش مهلت داد؟
_بله مهلت داد، اما نه تا روز قیامت! تا روزی که خود خدا فقط میدونه چه زمانیه.
_بعد از حضرت آدم چی شد؟
_خب! خداوند عادل و مهربون انسانها رو با دشمنی که داشت سپاه آماده میکرد و کینه توز بود رها نکرد و پیامبران رو برای راهنمایی انسانها فرستاد. 124 هزار تا پیامبر اومدن که پنج تای اونها صاحب کتاب و شریعت بودن .
_«آره، میدونم! اول حضرت نوح الله بعد حضرت ابراهیم ، بعد حضرت موسی ، حضرت عیسی و آخرین شون حضرت محمد ».
«آفرین پسرم! طی دوره هایی که پیامبران اومدن تا مردم رو به راه خدا دعوت کنن عده کمی ایمان آوردن و مردم زیادی هم دچار عذاب الهی شدن این یعنی ابلیس کار خودش رو خوب بلده. حالا اگر گفتی بعد از آخرین پیامبر چه اتفاقی افتاد؟ به نظرت خدا ما رو به حال خودمون رها کرد؟»
_نه چون دوازده تا امام اومدن.
_دوازده امامی که یازده تاشون اومدن و به شهادت رسوندنشون و تنها یکی باقی مونده.
_یعنی امام زمان، اما چرا غایب هستن؟»
_ببین پسرم، خداوند به ما انسان ها اختیار داده وگرنه اگه می خواست با اجبار همه ما رو بفرسته بهشت براش کاری نداشت؛ اما ما مختاریم بین بهشت و جهنم یکی رو انتخاب کنیم حالا فکر کن خداوند 124 هزار تا پیامبر فرستاد اما عده کمی ایمان آوردن و بیشتر پیامبران رو شهید کردن. بعد هم یازده امامی رو که برای هدایت مردم اومدن شهید کردن این یعنی چی؟
_یعنی مردم بین بهشت و جهنم جهنم رو انتخاب کردن.
_نه! این طوری هم نیست که با آگاهی این کار رو کرده باشن اما ظاهر رفتارشون این رو میگه چون ظاهر مسیر شیطان خیلی لذت بخش تر و جذاب تره داستان پینوکیو رو یادته؟ وقتی بچه ها رفتن شهربازی و بعدش تبدیل به الاغ شدن؟ تازه وقتی تبدیل به الاغ شدن فهمیدن که لذت یک شب بازی ارزش این بدبختی رو نداشت.
_آره یادمه! یعنی ما باید بریم جهنم تا بفهمیم چه بلایی داره سرمون میاد؟
_نه! خیلی از ما می دونیم، اما هنوز تصمیم قطعی مون رو نگرفتیم اول باید با تمام وجود به حضور امام زمان احساس نیاز کنیم. بعد تصمیم بگیریم که میخوایم غیبت امام تموم بشه.
مهدیار فکری کرد و گفت: «خب با یه همچین دشمنی معلومه که لازمه امام ظهور کنه کی دوست داره بره جهنم؟!»
بابا بزرگ گفت: به این راحتی هم نیست! بعد از تصمیم گیری باید عمل کنیم؛ باید ثابت کنیم که اگه امام ظهور کنن تنهاشون نمی گذاریم و تو هر شرایطی تابع امر امامیم نه مثل کسایی که یه روز به صلح امام حسن ایراد گرفتن و یه روز دیگه برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتن که بیا و قیام کن اما تنهاشون گذاشتن.
مهدیار که هجوم سؤالات و فشار دانسته های تازه کمی گیجش کرده بود سکوت کرد و به فکر فرو رفت مامان سادات هم با یک ظرف هندوانه وارد ایوان شد و گفت بقیه اش باشه برای بعد فعلاً بیاید به قاچ هندوانه بخورید تا گلوتون تازه شه.
مهدیار بعد از ناهار به خانه برگشت؛ در حالی که احساس میکرد با وجود جوابهای پدربزرگ سؤالات بسیاری در ذهنش دارد. به اتاقش رفت و گزارشش را این گونه نوشت:
بہ نام خدا
از سرباز وظیفه مهدیار صالحی به فرمانده
سلام !
نمی دانم گزارشم را چگونه برایتان بنویسم. آنچه من از معنا و تفسیر آیه مورد نظر فهمیدم این است که دشمن اصلی و همیشگی انسانها ابلیس است؛ همان که باعث بیرون رانده شدن حضرت آدم از بهشت شد؛ اما ما شیاطین دیگری هم داریم. شیاطینی که از جنس خود انسان ها هستن و برای گمراهی ما تلاش می کنند. با این حال، خداوند ما را با این شیاطین تنها نگذاشته است و برای کمک به ما و هدایتمان اول پیامبران و بعد امامان را فرستاده است. از 124 هزار پیامبر الهی و دوازده امام تنها یکی از آنها باقی مانده است که ایشان هم به دلیل آماده نبودن ما برای پذیرش شان در غیبت هستند و تا زمانی که ما نخواهیم ایستان ظهور نمی کنند؛ اما این خواستن تازه اول راه است و باید ثابت کنیم که مرد عمل هستیم و گرنه مانند مردم زمان امام حسن علی یا امام حسین اعلام می شویم که وقتی باید مطیع امام زمان شان می بودند، ایشان را تنها گذاشتند.
مهدیار صالحی
برگرفته از متن کتاب