سبد خرید شما خالی است

ماهی ها به دریا برمی گردند

کد محصول (532526)

(1)

کتاب "ماهی ها به دریا برمی گردند" روایت همسایگی با یک خانواده ی فلسطینی به قلم مرضیه اعتمادی

زمان باقی مانده
150,000 تومان
135,000 تومان

اطلاعات بیشتر

کتاب "ماهی ها به دریا برمی گردند" روایت همسایگی با یک خانواده ی فلسطینی به قلم مرضیه اعتمادی


در بخشی از کتاب می خوانیم:

چه روز بدی بود!  کی فکرش را می کرد شب سال نو توی ساختمان  سوت و کور ما آتش سوزی شود؟ خدا رحم کرد که ما و خانواده ریحان مثل  بقیه مسافرت نبودیم وگرنه کل ساختمان م یرفت روی هوا؛ شاید هم کل  پردیس. سهیل خوابیده هر چند دقیقه یک بار سرفه ها بیدارش می کنند  قبل از خواب سرگیجه داشت وقتی همراه پدر ریحان در را شکستند  و رفتند داخل خانه آقای شریف مطمئن بودم زنده برنمی گردد. شک  نداشتم که مثل مامان جنازه اش را از زیر آوار بیرون می کشند بهش گفتم  نرو گفتم صبر کن آتش نشانی برسد.  
بلند نگفتم؛ جوری گفتم که ریحان و پدر و مادرش نفهمند، ولی  فهمیدند. مادرش بغلم کرد گفت: «توکل کن بر خدا.»

توکل نکردم، ولی همین که مادر ریحان بغلم کرد، آرام شدم. نگرانی هایم را  پیچید لای مقنعه مشکی بلندش شاید چون من هم سن ریحان هستم.  می تواند این قدر خوب برایم مادری کند، شاید هم نه. به هر حال، تا لحظه  آخر، یعنی تا وقتی پدر ریحان و سهیل سرفه زنان و سرتاپا سیاه، از در  واحد آقای شریف بیرون آمدند من توی بغل مادر ریحان بودم. 
این نوشته ها را کسی نمیخواند؛ هیچ کس؛ حتی ستاره .برای همین می شود بنویسم که دوست داشتم خاموش کردن آتش طول بکشد.  ماشین آتش نشانی دیرتر برسد سهیل سلامت از آتش بیاید بیرون ولی  دیرتر بیاید. دوست داشتم دست مادر ریحان همین طور روی شکمم را  نوازش کند و لب هایش همین طور آرام و پیوسته زیر گوشم قرآن بخواند. تا  امروز هیچ کس برای سلامتی من و بچه ام قرآن نخوانده بود؛ یعنی من یادم  نمی آمد که خوانده باشد.  
وقتی دستش را می کشید روی شکمم حس عجیبی داشتم. دلم  آکواریومی از ماهی های رنگارنگ شده بود؛ بچه توی شکمم را بیشتر  از چند ساعت قبل دوست داشتم مادر ریحان امروز اصلاً گریه نکرد.  وقتی شوهرش را دید که بی حال است و سرگیجه دارد و نمی تواند روی پا  بایستد هم گریه نکرد. فقط می گفت: «الحمد لله، الحمد لله، الحمد لله !  برای همین، من هم وقتی سهیل را دودی و خسته دیدم، اشک هایم را پاک  کردم و برایش لبخند زدم.  
سهیل نا نداشت ولی خندید مچ دست چپش سوخته بود. طاقت  نیاوردم و زدم زیر گریه شوهر ریحان سهیل را برد بیمارستان من هم  دوست داشتم بروم که ریحان و مادرش نگذاشتند. ماشین آتش نشانی  هم رسیده بود. ریحان من را برد خانه خودشان بعد هم زنگ زد به خانم  آقای شریف و قضیه را گفت. زد روی بلندگو که ما هم واکنشش را بشنویم.  توی جاده بروجرد بودند می رفتند خانه مادرش فکر کردم این طوری که  ریحان مستقیم از آتش سوزی خانه اش گفت پشت تلفن سکته کند  ولی مثل همیشه زد به شوخی و خنده حتی گفت: «حالا لازمه ما برگردیم  تهران؟  
خودشان حدس می زدند دلیل آتش سوزی، شمع روی میز ناهارخوری  باشد. شمع سفره هفت سین که وقت رفتن فراموش کرده بودند خاموشش  کنند. بعید می دانم برگردند تهران حتی خودم شنیدم، آقای شریف به  همسرش گفت: «تخمه ها رو آوردی یا بازم جا مونده؟  
من شبیه آقای شریف نیستم. شبیه مادر ریحان هم نیستم نمی توانم یک  اتفاق بد را فراموش کنم. 19 سال از زلزله بم گذشته، از روزی که مامان  را پتوپیچ کردند و دیگر ندیدمش مامان که جای خود دارد، من حتی  قیافه و رنگ موی عروسک های پنج سالگی ام، که همه شان 13 دی 1383  تبدیل به خاک شدند را هم فراموش نکردم. آن لباسشویی فسقلی را هم  فراموش نکردم همان که بابا دو روز قبل از زلزله از بازار زابل خریده بود  و با دو تا باطری قلمی روشن می شد و توپ های سفید کائوچویی توی  شکمش می چرخیدند. هنوز هم هر بار لباسشویی خانه را روشن میکنم  یادش می افتم و قلبم تیر می کشد. اصلاً برای همین است که میگذارم  یک کوه لباس روی هم جمع شود. شاید هم ربطی به این فلسفه بافی های من در آوردی من ندارد و از تنبلی است.  
سهیل زود از بیمارستان برگشت غروب بود که آمدیم خانه . سوختگی دستش سطحی بود. برایش گل گاوزبان و بهار نارنج دم کردم که همراه  مسکن بخورد. یک قوری دمنوش هم بردم برای ریحان این ها .مادرش  عاشق بهار نارنج های ما است. بهش گفته ام که این بهار نارنج ها را خودم  از درخت های باغ پدر شوهرم در شیراز چیده ام با برنامه ای که سهیل برای  فروردین و اردیبهشت ریخته بهار نارنج های امسال را می توانیم ببینیم؟  قبل از خواب به سهیل گفتم: «کاش نمیرفتی سفر.» حرفی نزد. چند تا  سرفه زد و خوابید.

برگرفته از صفحات 7 الی 10 کتاب

مشخصات

مشخصات محصول
شابک
978-622-285-276-4
شناسه ملی
9670267
تعداد صفحات
207 صفحه
موضوع
خاطرات-داستان
نویسنده
مرضیه اعتمادی
انتشارات
شهید کاظمی
سایز
رقعی
نوع صحافی
صحافی با چسب سرد
زبان کتاب
زبان فارسی

دیدگاه ها (0)