سبد خرید شما خالی است

کوهی که مثل اسب می دوید

کد محصول (583360)

(2)

کتاب "کوهی که مثل اسب می دوید"
تو امیرمؤمنانی کتاب اول

به قلم محسن عباسی ولدی

زمان باقی مانده
65,000 تومان
58,500 تومان

اطلاعات بیشتر

این کتاب "کوهی که مثل اسب دوید" نوشته محسن عباسی ولدی یک داستان کودکانه درباره امام علی (علیه السلام) است. کتاب به معرفی شخصیت ویژه و فطری اهل بیت می‌پردازد؛ کسانی که علاوه بر ویژگی‌های انسانی و اخلاقی مثل ایثار، تواضع، مهربانی و شجاعت، دارای ابعاد ماورایی و قدرت‌های غیبی نیز هستند که آنها را از انسان‌های معمولی متمایز می‌کند.

در بخشی از کتاب می خوانیم:

فاطمه بنت اسد، فکرش حسابی مشغول حرف های کاهن بود. اون داشت به این فکر می کرد که این پسری که کاهن گفت، کی به دنیا می آد و کی به مقام هایی که اون مرد گفت می رسه. 
در همین فکرها بود که خوابش برد و خواب دید کوه های سرزمین شام دارند آروم آروم راه می افتند. روی کوه ها رو یه لایه آهنی مثل لباس پوشونده بود.  
از دل کوه ها صدای خیلی ترسناکی می اومد. بوم بوم بوم. انگار که داشتند داد می کشیدند و کسی رو صدا می زدند. از اون طرف کوه های مکه هم راه افتادند و با سرعت به طرف کوه های سرزمین شام رفتند از دل کوه های مکه هم صدای وحشتناکی می اومد. مثل این که کوه های مکه می خواستند جواب کوه های شام رو بدن. بوم بوم بوم.
کوه ها مثل شتری که ترسیده بود و فرار می کرد، حرکت  می کردند. هیچ جوری نمی شد جلوی اون ها رو گرفت. همین طور می رفتند و به هم نزدیک می شدند.  
این وسط، کوه ابوقبیس هم مثل اسب می دوید و همین طور که می رفت، از این ور و اون ورش چیزهایی روی زمین می افتاد.مردم هم پشت سرش می رفتند و اون ها رو جمع می کردند.  
فاطمه رفت و چهار تا شمشیر و یه کلاه نظامی برداشت که با طلا تزئین شده بود.  
خواب فاطمه به این جا که رسید، در یه لحظه همه چیز عوض شد و فاطمه خودش رو دوباره در مکه دید. همین که وارد شهر شد یکی از اون شمشیرها افتاد توی آب و رفت تا ته آب. بعد یه دفعه از ته آب اومد بیرون و پرید تو آسمان.
یه شمشیر دیگه از دست فاطمه بنت اسد افتاد و مستقیم به هوا رفت. سومین شمشیر هم افتاد روی زمین و شکست. حالا فقط یکی از اون شمشیرها اون هم بدون غلاف توی دست فاطمه بنت اسد باقی مونده بود.  
فاطمه شمشیر رو توی دستش گرفته بود و اون رو می چرخوند، اما یه دفعه دید که شمشیر تبدیل شد به یه بچه شیر کوچولو.  بچه شیر خیلی زود بزرگ شد؛ طوری که وقتی آدم نگاش می کرد،می ترسید.  
شیر بزرگ از پیش فاطمه رفت به طرف کوه ها. وقتی از دره ها و قله ها یکی یکی می گذشت، مردم تا اون رو می دیدند، کنار می رفتند...

برگرفته از صفحات 31الی 32 کتاب

مشخصات

مشخصات محصول
شابک
978-600-8031-91-8
شناسه ملی
10036525
تعداد صفحات
64 صفحه
موضوع
امیرالمؤمنین علیه السلام-داستان
نویسنده
محسن عباسی ولدی
انتشارات
آیین فطرت
سایز
رقعی
نوع صحافی
صحافی با چسب سرد
زبان کتاب
زبان فارسی

دیدگاه ها (0)