خاک سپاری دوم بانوی مرگ
کد محصول (583514)
کتاب "خاک سپاری دوم بانوی مرگ"
رمان نوجوان
به قلم نیما اکبرخانی
اطلاعات بیشتر
"خاکسپاری دوم بانوی مرگ" داستان بلندی است از جنگ ؛داستان انسان است در کوران سختیها. داستان جمعی از دوستان که دوشادوش هم به خط شدند و صفی ساختند محکم، استوار و پابرجا. داستان سه نسل است از ایرانیهای رزمنده در نبردی طولانی.جنگی که به اندازه عمر سه نسل طول کشیده و همچنان برقرار است.
خاکسپاری دوم بانوی مرگ از سری هنر و ادبیات، داستان نوجوانانیست که روزگاری نه چندان دور در سرزمین خودشان مقابل دشمن غدّار، قد کشیدند و تا چهار دهه بعد نیز به پایداری ادامه دادند. داستان نوجوانانی ست که مقاومت خویش را از غرب سوسنگرد شروع کردند و دشمن را تا شرق مدیترانه عقب زدند و برای این هدف صد البته هزینههای بسیار گزافی دادند.
در بخشی از کتاب می خوانیم:
مرد، حسابی آفتاب سوخته شده بود و چندان حال و حوصله برایش نمانده بود. برای بار چندم وسط باغ تنک ایستاد و دوربین کشید اما بازهم هیچ چیز دندان گیری نصیبش نشد. دلش لک زده بود لبی تر کند و قدری، حالا هر قدر که می توانست، الکل به این بدن خسته و سلولهای تشنه و خمارش برساند.خوشحال بود که با خودش چیزی نیاورده است. دیگر اراده ی چندانی برای خودداری و مراقبت و حفاظت برایش باقی نمانده بود. خودش را خوب می شناخت و یقین داشت اگر همراه داشت الان می خورد؛ حسابی هم می خورد؛ آنقدری که پاتیل شود وسط این خراب شده ی داغ، تلو تلو بخورد و مستاته برای خودش زمزمه کند. خوشحال بود از این نداشتن.
داشتن برایش این لذتها را به همراه داشت و صدالبته اینکه تا دقایقی بعد از آن، این جماعت مسلحین، سرش را تکبیرگویان گوش تا گوش میبرند؛ مثل باقی الکل فروش ها و الکل خوارهای بدشانس قبلی که به پستشان خورده بودند.
با چشمانی تنگ و لبهایی که گوشه هایش به پایین کج شده بود نگاهی به نیروهایی انداخت که کف باغ و پشت درختهای زیتون آرام گرفته و هرکدام در هر عارضه ی طبیعی و غیر طبیعی که میتوانستند خودشان را چپانده بودند.
برگرفته از صفحه 11 کتاب